تبليغاتX
در اين بازار دنبال چه مي گردي؟ نمي يابي نشان هرگز از جفا و نامردي.اينجا همه يارند تو هم به جمع ما پيوند تا كه كم شود عيار تنهايي و دلسردي جمعه بازار
 

۱-چه بسا شخص حريص بر امري از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختي او گرديده است ، و چه بسا کسي که براي امري از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده ، ولي به وسيله آن سعادتمند گرديده است .


2-تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابي مکن .


3-سخن نيک را از هر کسي ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .

4-چيزي با چيزي نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد .

5- نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيري در خرج زندگاني است .

6- سه چيز از خصلتهاي نيک دنيا و آخرت است : از کسي که به تو ستم کرده است گذشت کني ، به کسي که از تو بريده است بپيوندي ، و هنگامي که با تو به ناداني رفتار شود ، بردباري کني .

7-خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند ، ولي اصرار درخواهش از خودش را دوست دارد .


8-دانشمندي که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

9-هيچ بنده اي عالم نيست ، مگر اينکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، وزيردست خود را خوار نشمارد .


10-هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .

11-هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد .

12-از سستي و بي قراري بپرهيز ، که اين دو ، کليد هر بدي مي باشند ، کسي که سستي کند ، حقي را ادا نکند ، و کسي که بي قرار شود ، بر حق صبر نکند .

13-پيوند با خويشان ، عملها را پاکيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را دور مي کند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد .

14-بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد .

15-خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانکه سفر کرده اي براي خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانکه طبيب مريض را پرهيز مي دهد .

16-بر شما باد به پرهيزکاري و کوشش و راستگويي ، و پرداخت امانت به کسي که شما را بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيک باشد يا بد .

17-غيبت آن است که درباره برادرت چيزي را بگويي که خداوند بر او پوشيده و مستورداشته است . و بهتان آن است که عيبي را که در برادرت نيست ، به او ببندي .

18-خداوند ، دشنام گوي بي آبرو را دشمن دارد .

19-تواضع ، راضي بودن به نشستن در جايي است که کمتر از شانش باشد ، و اينکه به هر کس رسيدي سلام کني ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کني .

20-برترين عبادت ، پاکي شکم و پاکدامني است .

21-خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلي که در دنيا به آنها داده است ، دقت و باريک بيني مي کند .

22-آن که از شما به ديگري علم بياموزد ، پاداش او ( نزد خداي تعالي ) به مقدارپاداش دانشجوست ، و از او هم بيشتر مي باشد .

23-هر که علم و دانش را جويد براي آنکه به علما فخر فروشي کند ، يا با سفها بستيزد ، و يا مردم را متوجه خود نمايد ، بايد آتش را جاي نشستن خود گيرد .

24-خداوند عزوجل کسي را که در ميان جمع ، بدون ناسزاگويي شوخي کند ، دوست دارد .

25-سه خصلت است که دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمکاري ، ازخويشان بريدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .

26-به خدا سوگند هيچ بنده اي در دعا ، پافشاري و اصرار به درگاه خداي عزوجل نکند ، جز اينکه حاجتش را بر آورد .


27-خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده اي را دوست دارد که بسيار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زيرا آن ، ساعتي است که درهاي آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهاي بزرگ بر آورده شود .


28-دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است .

29-هر چشمي روز قيامت گريان است ، جز سه چشم : چشمي که در راه خدا شب را بيدارباشد ، چشمي که از ترس خدا گريان شود ، و چشمي که از محرمات الهي و گناهان بسته شود .


30-شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود مي تند ، راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي کند ، تا اينکه از غم و اندوه بميرد .


31-چه بسيار خوب است نيکي ها پس از بدي ها ، و چه بسيار بد است بدي ها پس ازنيکي ها .


32-چون مؤمن با مؤمني دست دهد ، پاک و بي گناه از يکديگر جدا مي شوند .

33-از دشمني بپرهيزيد ، زيرا فکر را مشغول کرده و مايه نفاق مي گردد .

34-هيچ قطره اي نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکي که در تاريکي شب از ترس خدا و براي او ريخته شود ، نيست .


35-هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمي شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمي خورد .


36-افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود ، مگر اينکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .


37-خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد ، اما دينش را فقط به دوست خود مي بخشد .


38-مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي کند ، و به او گمان بد نمي برد .


39-هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند ، مگر اينکه زبانش را نگه دارد .

40-سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردي که عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به راي خويش ، خوشنود باشد .


41-هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوي اعمالش سبک مي شود .

42-امروز ، غنيمت است ، در حالي که نمي داني فردا ، از آن کيست .

43-پليدترين کسبها ، کسب رباست .

44-هر کس خشم خود را ، با آنکه بر اظهار آن تواناست ، فرو برد ، خداوند در روز قيامت قلبش را از امنيت و آرامش پر مي کند .


45-چهار چيز از گنجهاي نيکي است : نهان داشتن حاجت ، پنهان نمودن صدقه ، پوشيده داشتن درد ، و نهان کردن مصيبت .


46-فرزندان ، به واسطه صالح بودن پدرانشان ( از انحراف ) محفوظ مي مانند .


47-رفاقت بيست سال ، خويشاوندي است .


48-در هر قضاي الهي ، براي مؤمن خيري نهفته است .


49-هر بدعت ( و نسبت دروغ دادن به دين خدا ) گمراهي است ، و هر گمراهي ، راهش به سوي آتش جهنم است .


50-نزديکترين و سريعترين طاعت در ثواب ، پيوند با خويشان است .


51-دوستي قلبي برادرت را از اندازه دوستي قلبي خودت نسبت به او بفهم .


52-ايمان ، دوستي ( با دوستان خدا ) و دشمني ( با دشمنان خدا ) است .

53-ايمان ، اقرار با عمل است ، و اسلام ، اقرار بدون عمل است .


54-بر شما باد به صدقه دادن در بامداد ، که روي ابليس را سياه کرده ، و شر سلطان ظالم را در آن روز از شما دور مي کند .


55-در طلب آمرزش از خدا اصرار کنيد ، که موجب محو گناهان مي گردد .

56-بدان که درخواست کننده از تو ، آبرويش را در برابرت حفظ نکرده است ، پس تو آبرويت را حفظ کن و به او جواب رد مده


57-شيعه علي ( عليه السلام ) آنانند که در راه ولايت ما به هم بخشش دارند ، و به خاطر دوستي ما يکديگر را دوست دارند ، و براي احياي امر ما از هم ديدن مي کنند ، هرگاه خشمگين شوند ستم نکنند و هرگاه خشنود گردند اسراف نورزند ، برکت همسايه اند و مايه صلح و صفا با معاشران .

58-خداوند ، باحياي بردبار عفيف پرهيزکار را دوست دارد .

59-خداوند ، آشکار کردن سلام را دوست دارد .

60-با منافق با زبانت مدارا کن ، و مؤمن را از دل دوست بدار ، و اگر با يهودي نيز همنشين شدي ، خوشرفتاري کن .


61-زبان ، کليد هر خوبي و بدي است ، پس سزاوار است که مؤمن بر زبان خود مهر زند ، چنانکه بر طلا و نقره اش مهر مي زند .


62-چون قائم ما قيام کند ، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارده و عقلهايشان را جمع مي کند ، در نتيجه خردشان کامل مي شود .


63-خدا رحمت کند بنده اي را که علم را زنده کند .


64-حسد ايمان را مي خورد ، چنانکه آتش هيزم را مي خورد .


65-هر چيزي بهاري دارد ، و بهار قرآن ماه رمضان است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط غروب 

 

 

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

  یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ  غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

 برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

 تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط غروب 

 

                                                    دلم تنگ است

                                         دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است

                                           سکوت از کوچه لبریز است

                                            صدایم خیس و بارانی است

                                               نمیدانم چرا در قلب من

                                                 پاییز طولانی است

سلام به دوستان گل جمعه بازاری خودم

چقدر دلم واستون تنگ شده بود

راستی موضوع این هفته : غروب

موفق باشید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط غروب 

از نظرهنری:سه تا رنگ که دو تاشون رنگ مادرن و از مخلوطشون با هم اون رنگ س.ومه به وجود می یاد

از نظر مذهبی:بعضی آدما خیلی خوبی با قلب سفید و پاک.بعضی دیگه دو گانه اند نه میشه گفت خوبن نه میشه گفت بدن که میشن خاکستری.یه عده ی دیگه هم که... آدم نمی دونه چی بگه شیطون پیششون لنگ میندازه که قلبشون از سیله اون ور تره....

از نظر اجتماعی:توی بیشتر نقاط جهان جا افتاده که مردم برای روز های خوش مثل عروسی از زنگ سفید استفاده می کنن مخصوصا عروس که اصل کاریه و توی جا هایی که ناراحتن و روز ها غم از رنگ سیاه استفاده می کنن مثل روز های مرگ آشنایان.خاکستری هم یه جورایی بازار مشترکه!!!

از نظر علمی:توصیه میشه انسان از رنگ های شاد مثل سفید استفاده کنه و از رنگ های مثل سیاه وخاکستری کمتر استفاده کنه چون توی روحیه تاثیر به شدت منفی داره و اگر کسی بیش از حد معمول از این دو رنگ استفاده می کنه حتما پیش روان شناس بره

حالا تصور کنید همه ی دنیا سیاه و سفید باشه.شبیه چی میشه؟؟؟شبیه لباس دالتون ها توی لوک خوش شانس یا مثل صفحه ی تلوزیون های قدیم  اه اه اه اه چه زشت خوب شد این همه رنگ داریم!!! راستی چرا کفن میت سفیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه خواهش!!!

تو رو خدا.جون هرکی دوست دارید یکم ا ین پست هاتون رو رنگی بنویسید آدم میاد انگار اومده به ده کده ی غم زده....

یکم هم دچار مشکل بینایی میشه آخر کور رنگی میگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط پانیذ 

سیاه

سفید

خاکستری

این سه رنگ از رنگهایی که تو کارهای روز مره خیلی توجه آدمارو به خودش می کشونه .......

جالب اینه که این سه رنگ تو بخت آما هم تاثیر داره ...

زمانی که زندگی یه خانواده در آراش و صلح ادامه داره میگن فلانی سفید بخت شده .....

زمانی که زندگی یه خانواده در بگو مگو و دعوا  ادامه داره میگن فلانی بختش سیاه بود .... یا زمانی که گاهی در صلحن و گاهی در جنگ میگن بختشون خاکستری شده (برگرفته از ضرب المسائل جمعه بازاری )....

تومراسما هم از این دورنگ استفاده میشه ....مثل لباس عروس که باید سفید باشه .....یا زمانی که (دور از جون همه ی شما ) مراسم ختمه آشناهای مرحوم باید لباس سیاه بپوشن   و .....

من خودم از رنگ سیاه خوشم میاد تا اونجایی که تمام عکسام و فضای اتاقم مایل شده به رنگ سیاه  .... این به این منظور نیست که از رنگ سفید بدم مآد نه رنگ سفیدم دوست دارم چون رنگ تضاد سیاه ....


خوب ببخشید میدونم اینایی رو که نوشتم میدونید  ولی اینم از مزیتهای دادن موضوع سخته  که همه به جای نوشتن در مورد این سه رنگ در مورد موضوع هفته ی بعد نوشتن ......

 

 

واما ...

از اونجایی که ناشر تصمیم خودشو برای مریم و رامین فرستاده بود ....

تو نامه اعلام کرده بود که این بخش از داستان سه گانه ي عين-شين-قافه  به نظر ایشون جالب نبود  چون همون حرفای تکراری بود که همه روزه در مورد این سه کلمه به خودشون میگن برای همینم به اونا گفت که بخش دومشون با دید دیگری بنویسن و نوشته بود براشون اگه بخش دومش بهتر باشه و به چیزی اشاره کنه که هیچ کس بع ذهنش نمی رسه اون وقت اونو چاپ میکنه .......

رامین که ناراحت شده بود از این جواب بعد از کمی فکر به این نتیجه رسد که تما سعی خودشو کنه که این دفه ناشر به خوندنش به جای ارسال نامه حضوری خدمت آقا رامین برسه و بگه که چاپشون می کنه .....

برای همینم  شروع به نوشتن بخش دوم کرد ......

 


آقا پوریا شرمنده دور شد خودت می دونی برای چی امید وارم بابت این پست مزخرف ناراحت نشی ...... !

 

 

 

به یادتونم ...... به یادم باشید . ابراهیم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط از ياد رفته 

 

 سلام...

 سلام های تو کجایند ؟ چرا به دستم نمی رسند ؟؟

 در مغاک زمان در مانده ام ُدر کنارم نیستی ُ پس کی میآیی ؟

نوشتن در فراقت دشوار است ُجای خالی ات سخت در کنارم احساس می شود ُبیا ُ بیا تا دوباره تجربه ای از باهم بودن را باهم در اغوش بکشیم...!

بی خبری ! اما بدان  من همچنان سرود عشق الهی را می سرایم...

 

  نامه هایم همه را بدون پاسخ رها میکنی ! آیا این نهایت امر است ؟

بدین معنا که دیگر دوستم نمی داری ؟ مگر می شود من از شراب عشقت مست مست باشم ُ اما تو ...؟؟؟!!!

نمی دانم ُ اما اگر " ای محبوبم" چنین است زودتر این راز را بر من بگشای ...

تا من خاطرات بلاتکلیفمان را راهی گورستان کنم...

راستی اگر چنین است باید به فکر توبه نامه ای هم برایت باشمُ که ایا مرا می بخشی که نمی توانم بی تو بودن را تصور کنم ؟

چه کنم ؟ دوستت دارم محبوب من ! جتی اگر تکه ای از دلت هم برایم نباشد...!

 

باید فکر کنم...باید هر چه از تو دارم را در چمدانم جای دهم ُ اما گفته ها و نوازش هایت را چگونه به خاک بسپارم ؟

نه ! همه باید دفن شوند.

 

     چند روزی می گذردُ  از غروب سختی که بر سینه من و بر سقف اسمان نشست.بساط هر چه بوده جمع شده ...آری ! مطمئنم دیگر چیزی از تو به جای نمانده ...چمدان و چند ساک دیگر به همراه گل های خشکیده و چند برگ کاغذ...و البته دل زخم برداشته ای که گوشه ای خزیده است...

می خواهم همه را به آب پسپارم..به آب همین رودخانه...نظرت چیست ؟

به افق می نگرم...غروب غمناک ُ" بغض بلاتکلیف ُ "بهت بی معنا ُ "چشمان منتظر ُ" سکوتُ" خاطرات مرده و دیگر هیچ...همین است پاسخ یک عهد...

سایه ساک ها امتداد یافته اند و کاغذ های بی گناهی که امانت دار سخنان بسیاری بودند...

تردید دارم چه کنم ؟

 

   اخر می دانی دلم نمی آید یادگاری های تورا به آغوش آب پسپارمُ اخر اینان را همه تو لمس نموده ای..نه اینان سزاوار هلاکت نیستند ..این منم که سزاوار حضور جاودان در دلت را نداشتم ....

پس بگذار یادگاری هایت در این دنیا حضور داشته باشند...

مرا ببخش اگر همیشه تصور  و وهم حضورت در ذهنم را زنده نگاه داشتم...

 

نازنینم نمیخواهی تردید هایم را پایان بخشی؟؟؟؟؟؟؟

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط غروب 

تقویمو به عادت همیشگی ورق میزنم ولی روز آشنایی نمی بینم هیچ روز مهمی نیس تقصیر خودمه به خودمم دروغ گفتم.هیچ جمله ای نیس هیچ کلمه ای نیس که بتونم حرفامو فریاد بزنم لعنت به من همه چی دیوانه کنندست.یه , یه قصس که باید بشنوی چه فایده تو که اصلش این قصرو دوس نداری گفتی تردید امونتو بریده بایدبری باید بریو تکلیف خودتو با این تردید و دو دلی روشن کنی رفتی ولی نه پی تردیدت رفتی پی هوست نمیخوام این قصرو پاک کنم ولی مرددم بچه که بودم یه همسایه داشتیم که اسم دختر این همسایمون نگار بود من همبازیه اون بودم, اون همبازیه من بود.........نمیخوام بقیشو بگم تلخه تلخ تر از قهوه ی اسپرسو رفتی باشه واسه خاطر تردید بود باشه مشکلی نیس منه خرم باور کردم بازم ساده ی حرفات شدم بازم باختم به تو. خلاصش کنم نازنین,نازنینی که پی من نبود نگاهت,من به درک گور بابای من ولی لااقل واسه خاطر هوس آتیش ننداز به جون زندگیت غصه هامو خوردم گریه هامو کردم انتظارمم کشیدم فقط گفتم بهت بگم اگه فقط اگه یه روز فکر برگشت به سرت زد اگه پشیمونی اومد سراغت دیگه سراغ من نیا چون من عشقمو پیدا کردم چون من اونیو که باید به زندگیم زندگی میداد به دست اوردم نمی دونم شاید به قول خودت اینم تقدیریه دیگه نیس؟............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط امید 95 

به نام او كه هرچه هست از اوست

خوبين گلاي جمعه اي بابا!!!

چيه؟؟؟ آره بابا خودمم مگه چيه؟؟؟ از اونجايي كه جمعه ارث پدرمه!!! به اين راحتيا

 ولش نميكنم.بعدشم مگه من دوستامو از سر راه آوردم.

بخاطر يه دوست!!! رفتم و بخاطر يه عزيز برگشتم تا بدونه حرفش برام خيلي ارزش

 داره.

از همه ي دوستان و عزيزان و مهربونايي كه از راه دور و نزديك با تماس گرفتن و

 دادن پيامك و زدن تك در همه ي ساعات شبانه روز مزاحم شدن و من رو حسابي

 سر كار گذاشتن دلخورم!!!! و همينجا اعلام ميكنم دارم براتون!!!!

راستي خجالت هم خوب چيزيه ها.دو هفته (يه هفته) نبودم ول كردين رفتين مگه

 وب مدير نداشت هان!!!

جا داره از ميناي مهربون هم تشكر كنم كه با وجود تمام مشغله هاش روي منو زمين

 ننداخت واقعا مرام به خرج داد.

من از اين دنيا چي ميخوام يه وجب زمين خالي

همون قد كه يه اتاقك بشه خونه ي خيالي

من از اين دنيا چي ميخوام يه جعبه مداد رنگي

بكشم رو تن دنيا رنگ خوبي و قشنگي

جمعه كاربردش اينه ميگيد نه؟ خوب بگيد آره.والله

اسكارهاي اين هفته

اسكار چوب حراج!!! به مينا كه انبار اسكارامونم داد رفت و ما رو....!!!

اسكار تحت تعقيب به خودم كه بابت گونياي اجاره اي(اسكارها) حكم جلبمو گرفتن

اسكار شاخ در آوردن باز به خودم كه گفتن آناليز تينا و امير!!!!! رو نذاشتم.حالا تينا

 رو قبول اما اين امير ديگه كي بود؟؟؟

اسكار تهديد به پانيذ كه از همينجا تهديدش ميكنم دست از لجاجت بداره و با گذاشتن

 اون پست... ما و دوستان رو از يه خماري بزرگ خلاص کنه.

اسكار علامت تعجب به نيوشا(تعداد علامت سوالاش سر به فلك زده بود)

اسكار گلايه:نيوشا و گلايه اش از مزاحمت هاي شبانه ي بعضيا

اسكار كودتا در غياب مدير به نيوشا

اسكار پست واقع بين هفته به پانيذ

اسكار مدير مشكوك با عبارات مرموز: مينا و پانيذ (راستی گلم نگران اون قضیه نباش


یه مدت دیگه تحمل کنی حله)- مينا و از ياد رفته (نگران نباش فردا قبل پست


مدیریتی انجام وظیفه میکردم)

اسكار چه حرفا: به از ياد رفته كه ديگه واسه ي مديريت تعيين تكليف ميكنه

اسكار فوق كلام هفته با از ياد رفته (عشق به خدا مسئوليت آور است و ...)

اسكار فكر بچه ها: بهار كه نگران ناراحتي ما بابت نبودنش شده

اسكار دلتنگي به بهار

اسكار جاي خالي به مطهره كه اين هفته جاش خيلي خالي بود

فوق ترين فوق اسكار مرام و معرفت به ميناي عزيز

قرار بود اسكار ماه هم بديم كه به دلايلي نشد.به جاي اين بخش

بخش جديدي از اين هفته داريم به نام صعود و سقوط

سقوطي هاي اين هفته

نيوشا كه از هفته ي قبل تا اين هفته كلي سقوط كرده و امتياز از دست داده

از ياد رفته كه پست هاي اون هفته اش به هيچ وجه قابل مقايسه با پست های اين هفته اش نبود

نکته : آقا ابراهیم حق داشته.حال چندان مساعدی نداشته و بیمارستان بستری بوده

صعودي هاي اين هفته

مينا كه با يه ترفيع ناگهاني خودشو توي جايگاهي ديد كه واقعا لياقتش رو داره همه جوره.

پانيذ كه اين هفته با پست ع-ش-ق كولاك كرد.

مطهره و پست های بی نظیرش چه این هفته چه اون هفته

نکته: با توجه به استقبال بی نظیر!!! شما دوستان از بخش سوال هفته این بخش حذف میشه.

جواب سوال هفته ی آخر هم (وب پانیذ) به قرار زیر بود.

استقلال - پرسپولیس - اولین (وبی که این عنوان رو انتخاب کرده) - جلفها (که ادغام شده اش

شده جلفا)

بهترین وبلاگ هفته:

وبلاگ ت مثل تنها

و اما....

داشت با عجله ميدويد.با ناشرش قرار داشت و دير كرده بود.ناشر هم به خوش قولي اهميت

مي داد.با هزار بدبختي خودش رو رسوند و پله ها رو يكي- دو تا در ميون بالا رفت و يه

 دفعه....

با يه برخورد همه ي برگه هايي كه دستش بود ريخت رو زمين.خانمي كه باعث اين

برخورد شده بود سريع دولا شد و بهش كمك كرد تا برگه هاش رو جمع كنه.اما مرد

فقط داشت بهش نگاه مي كرد و از جاش جم نميخورد.خانم سريع برگه ها رو جمع كرد و

 خواست تحويل آقا بده كه اونم يه دفعه سرجاش خشكش زد.

رامين!! تو!! اينجا!!؟؟

فكر كنم من بايد اين سوالو از تو بپرسم مريم خانوم. تو كه گفتي ميخوام برم به مادرم سر

 بزنم . حالا اينجا چه كار ميكني؟سر راه اومدم به زهره دوستم سر بزنم تو اين ساختمونن

 اشكالي داره؟ حالا تو اينجا چي ميكني؟ رامين يه دفعه به خودش اومد و بدون اينكه

جواب بده به سرعت برگه ها رو از دست مريم قاپيد و باقي پله ها رو بالا رفت و وارد

 واحد 19 شد.خودشو معرفي كرد.خانوم منشي گفت آقاي رئيس خيلي وقته منتظرتونن

 بفرماييد داخل.

با سلام و صلوات وارد اتاق شد.

-بفرماييد بشينيد.خوب اميدوارم نوشته هاتون اينقدر خوندني باشه كه جبران اين بدقولي

 رو كنه.

-بفرماييد.باور كنين براش شب نخوابي ها داشتم تا تونستم بالاخره تمومش كنم.اين اولين

 بخش از سه گانه ي عين-شين-قافه.اگه از بخش اولش خوشتون بياد باقي بخشاش رو

هم شروع مي كنم و ....

پس از كلي صحبت قرار شد تا آخر هفته ناشر جواب نهايي رو بهش بده.

اخر هفته ناشر پيغام خودش رو به صورت نامه به در خونه ي زوج قصه

(رامين و مريم) فرستاد....

ببينم چي ميكنين ها.اميدوارم جوهر قلمهاتون تو اين يه هفته نخشكيده باشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط ------------------ 

 

سرگذشت یک عاشق :

 عشق مقدس است در فاصله ھا...بیایید  قداست را حفظ کنیم...

  عاشق شد..حیران و  ویران و آواره گشت...سر به بیابان زد ...به در گاه خدا سجده ھا کرد...

گریان و پریشان شد...ز آسمان خواست وصال را.....

شعر سرود ...عشق ورزید...پیاله ای وجودی اش را سرشار از مهر  و عاطفه کرد...

و گاه گاهی از فراق بر زمین و آسمان ناسزا تقدیم می کرد.... ز فراق نالید...

ز جدایی... زانتظار...نالید  و رنج کشید.

لحظه ای دیدار یار را آرزو می کرد...لحظه ای شنیدن صدایش را... و آن لحظات را بار ھا بارھا در ذهن مرور می کرد.

در دلشُ افکارش را فریاد می کشید، با صدایی بلند اما کسی نمی شنید...

و  در نهایت به تکیه گاه همیشگی اش پناه می برد  و زار زار بر خود می بارید...«خدایا کمم کن...خدایا »

گاه گاهی  ز سرنوشت می نالید...از تقدیرش،از كاتب دفتر حياتش،گلایه می کرد...

گاهی هم می شکست ز فشار عالم و عالميان بر او... شنیده بود عاشقى راهی دارد  دراز و طولانی و البته سخت.!

و گاهی افکارش کج می شد به سمت راحت کردن خود و از دنیا رخت بستن زود هنگام.

اما بعد می پنداشت اینطور  معشوقش بارانی می شود و او تحمل حتی قطره اشٔٔٔٔٔکی که بر روی گونه ھای معشوقش جاری شود  را ندارد... پس بازهم ایستادگی می کرد...

  

...حال پس از روزگاری ..پس از اتمام ذرات  ساعت شني..

پس از وصال عاشق به معشوق و معشوق به عاشق.....

چرا ؟ چرا واژه عشق را درهم می کوبند..؟

تمام لحظات کنار هم اند و تمام ثانیه های یکدیگر را صاحب....اما عطشی برای شنیدن صدای یار یا شوقی برای دیدار نیست....

حرمت عشق کجاست ؟ ای عاشق دل باخته تو بر من جواب ده ؟

حال برایم ز تکراری بودن لحظاتت حرف می زنی..اگر عشق پس از ختم فاصله ها ختم می یابد که دیگر عشق نیست..من معنای عشق را در فرهنگ واژه ھا چیزه دیگری خوانده بودم...عشق یعنی...خودت معنی کن..خودت!!

 

 عشق در فاصله ها قداست دارد.... آيا به واقع بايد اين گونه باشد ؟

 

اي عاشقاني كه به وصلت نايل گشته ايد قدر بدانيد قداست عشق را در لحظه لحظه باهم بودن احساس كنيد ... چراكه شماها به غم ما هزاران عاشق فراق كشيده مبتلا نگشته ايد...ما عطشان وصاليم اما افسوس...!

 

                          الهی ! کمک کن تا وصال  آغاز عشق باشد نه پایانش..

  



  

عشقی حقیقی ، معشوقی بی مثال:

 نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان

 
سوي تو مي‌دوند هان! اي تو هميشه در ميان


در چمن تو مي‌چرد آهوي دشت آسمان


گرد سر تو مي‌پرد باز سپيد كهكشان


هر چه به گرد خويشتن مي‌نگرم در اين چمن


آينه ضمير من جز تو نمي‌دهد نشان


اي گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درآ


بوي تو مي‌كشد مرا وقت سحر به بوستان


اي كه نهان نشسته‌اي باغ درون هسته‌اي


هسته فرو شكسته‌اي كاين همه باغ شد روان


آه كه مي‌زند برون از سر و سينه موج خون


من چه كنم كه از درون دست تو مي‌كشد كمان


پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟


كز نفس تو دم به دم مي‌شنويم بوي جان


پيش تو جامه در برم نعره زند كه بر دَرم!


آمدنت كه بنگرم، گريه نمي‌دهد امان...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط غروب 

داشتم گفتارهای عطار رو می خوندم، یه حکایت کوچیک داشت از مرگ لیلی، که فکر کنم خالی از لطف نباشه تعریفش،البته متاسفانه اصل متن در دسترسم نیست که با همون نثر زیبای عطار بنویسمش، داستان از این قرار بوده که:

مجنون می رسه به شهر و بهش خبر می دن که لیلی وقتی نبوده تو شهر مرده، می خوان ببرنش سر قبر لیلی، ولی مجنون می گه لازم نیست.من خودم می تونم قبرش رو از بوی لیلی، پیدا کنم. میره به قبرستون شهر و قبرها رو بو می کشه، عطار این قسمت رو اینجوری تعریف می کنه:

این بگفت و راه گورستان گرفت                      نعره زن شد شیوه ی مستان گرفت

خاک می بویید و در ره می شتافت                   تا که گور لیلی آخر بازیافت

ماتم آن ماه را تاوان بداد                               ساعتی بی خود شد آخر جان بداد

چون به پاکی زو بر آمد جان پاک                    در بر او دفن کردندش به خاک

زنده او از عشق جانان بود و بس                   لاجرم بی او فرو رفتش نفس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط مطهره 

من پنجره ای فقط خیالی هستم
در سمت جنوب این حوالی هستم
ارام و بی اراده عاشق شده ام
قانع به نگاه خشک و خالی هستم
ان روز به من تهمت بیجا بستی
که شاعر سرد و بیخیالی هستم
حالا که تمام من شده اتش عشق!
فهمیده ای عاشقم چه حالی هستم
اما چه نتیجه؟! تو خودت می دانی
دلخوش به امید احتمالی هستم
تو اهل شمالی و من از سمت جنوب
یک پنجره فقط خیالی هستم

(پرستو عیوض زاده)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط مطهره 

هر کودکی که به دنیا می آید،بیشترین عشق ممکن و گاه حتی عشقی فراتر از ظرفیت انسانی را در وجود خود دارد.وجود او لبریز از عشق است.گویی از جنس عشق ساخته شده است.

عشق گلی است بسیار ظریف و شکننده که باید محافظت،تقویت و آبیاری شود.فقط در این صورت است که می توان آن را قوی و محکم کرد.عشق نهفته در وجود کودک نیز مانند خود او بسیار شکننده است. فکر می کنید اگر کودکی را به حال خودش رها کنند زنده خواهد ماند؟ او می میرد و این دقیقا همان اتفاقی است که برای عشق می افتد.عشق هم اگر تنها بماند،می میرد و این اتفاقی است که افتاده، عشق را تنها گذاشته اند...

عشق فقط با عشق رشد می کند.عشق محتاج بستری عاشقانه است این را باید به عنوان مهمترین و بنیادی ترین اصل به خاطر داشت.عشق تنها در بستری عاشقانه قادر به رشد و فزونی است.عشق تحت تاثیر امواج و بازتابهای عاشقانه در محیط،پرورش می یابد.اگر پدر و مادر هر دو عشق بورزند،آن هم نه فقط به کودک،بلکه به یکدیگر نیز،اگر عش در فضای خانه جاری باشد،آنگاه کودک هم چون موجودی از خمیره ی عشق رفتار می کند و هیچ گاه ای سوال که:"عشق چیست؟" برایش پیش نمی آید.او معنی عشق را از همان اول در می یابد،زیرا عشق تبدیل به شالوده و خمیره ی وجود وی می شود.

من نمی توانم عشق را تعریف کنم؛برای عشق تعریفی وجود ندارد.عشق همچون تولد،مرگ،خدا و مراقبه،یکی از چیزهای توصیف ناپذیر است.آن را نمی شود تعریف کرد حداقل من که نمی توانم!

(از مجله روانشناسی جامعه)


سلام!

خوبین؟

:)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط مطهره 

در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود.

عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد. او را برای

او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی

بیند. فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند.شهدا عاشق بودند.

به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر می خواهیم بدانیم عاشق خدا

هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟

جان و مال پیشکش.

آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط از ياد رفته 

سلام به دوستای گل جمعه بازاریه خودم

ببخشید من به دلیل یکسری مشکلات چند وقته نبودم اما قول میدم بزودی بیام و تمام غیبت هام رو جبران کنم.

باور کنید خیلی دلم برای همتون تنگ شده.

دوستتون دارم

بهار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط بهار 

عشق به خدا مسئوليت آور است و انسان مسئوليت گريز، از خدا مي گريزد...حالي اگر هست و حال كردني،

براي مسئوليت پذيراني است كه خدا را در پستوي عشق به همه چيز جز او پنهان نكرده اند.


سلام به تمام جمعه بازاری ها ی گل

تبریک میگم غروب خانوم بابت مدریتتوت .......

راستی چرا هرکی مدیر می شه پست نمی زاره .............حتماْ به این دلیله که روز جمعه خبری از اسکار برای مدیر نیست ......؟

قابل توجه مدیران محترم .........

از این به بعد اگه مدیری در رابطه با موضوعی که خودشون میگن پست نذارن خودشون میدوننن ....(حالا هرچی دوست داری اسمشو بزارید... تهدید یا توصیه )

 

به یادتونم ...... به یادم باشید . ابراهیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط از ياد رفته 

عشق.(ع ش ق)این جوری تعریف شده.علاقه ی شدید قلبی معنیش شده.

این یه تیکه از آهنگ های قدیمیه که قبلا دوسش داشتم!!!

و اما "عشق"واژه ی قشنگیه ولی الآن زشتش کردن.یادمه وقتی داستم مطالب زن داییم رو که توی ئفتر عقایدم نوشته بود رو می خوندم وقتی به موضوع عشق رسیدم نوشته بود (سراغش برو چون تو این دنیا فقط عشقه که میمونه و یادش)

با این نظرش موافقم چون عشق خوبه و پر از خاطره و زندگی هم که دفتری از خاطره هاست.!.!

اما الآن آدم نمی دونه عاشق کی بشه و عشق کی رو قبول داشته باشه.همه این احساس خوب رو به بازی گرفتن و دارن از اون واژه ی سفید و نورانی و زیبا یه تیکه آشغال کثیف و بی ارزش می سازنن.    

یه سری هم که فکر می کنن عشق فقط یه قلب تیر خورده است.به خاطره همینه که خیلی ها از عشق بدشون میاد و با پشت دستشون رو داغ می کنن که عاشق نشن.به نظر من این اصلا راه خوبی نیست.البته یه ذره هم حق دارن این دنیا دیگه قابل اعتماد نیست آدم باید خودش رو بسپره به خدا.

من که چند وقتیه از عشق های امروزی چیزی به جز مریضی روحی و رگ زدن چیزی ندیدم!!!

اما اگه شما دیدید بگید که داستانش رو بنویسیم چون فکر کنم بعد از لیلی و مجنون عاشق ها و عشق اسطوره ای نداشتیم. 

ما که در دوره ی خود غیر از جفا هیچ ندیدیم           بعد ما هر که وفا دید ز ما یاد کند

یه ذره فقط یه ذره از لیلی و مجنون یاد بگیرید.مگه اونا چی شون از شما بیشتر بود به جز معرفت که اونم به دست آوردنش چندان سخت نیست!!!!

عشق آن نیست که یک دل یه صد یار دهی         عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی        عشق آن است که هر لحظه به یادش باشی

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط پانیذ 

یه انتقاد .... جان من از این به بعد فونت نوشتنت رو عوض کن .... ما خوشحالیم که یه خانم مدیرمون شد .... راستی چه بی خبر .... شوکه شدم ..... باید کم کم مخصوصا این از یاد رفته رو بیرون کنیم .... بدجنس خوش شبا مزاحم خواب مملکت میشه تهمت میزنه ..... واسه اونم داریم .... به موقش ..... راستی اون صورتی که معلومه کیه اما نمیدونم چرا ننوشت بنفش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی اسکارات بیشتر بوی دعوا کردن میداد تا تشکر و تقدیر !!!! مینا جونم امیداوارم از پس مسئولیتت بر بیای... راستی من کدوم شاعیت رو دامن زدم ؟؟؟؟که بابتش اسکار گرفتم؟؟؟ این روزا سرم خیلی شلوغه دانشگاه امانم رو بریده اما میام .... خسته نباشی... مهربون ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط نیوشا 

 

 سالروز میلاد هشتمین اختر تابناک امامت مبارک باد.

 

 

سلام سلام

بخاطر تاخیرم پوزش میخوام ، امیدوارم عفوم کنید ، مقصر اینترنته نه من

قابل توجه تمام دوستان گل جمعه بازاری باید اعتراف کنم که پست جناب مدیر ( منظورم "غروب جمعه" )

دستخوش تحریف یه سری نیروهای ناشناس واقع شده ، ایشون فقط مرخصی گرفته و انشالله بعد از کنکور ارشد بادست پر برمیگرد و جبران محبتای تک تکون رو میکنه(پوریا رو سفیدم کنی، وگرنه فردا میگن مینا هم مثل ... اهل وعده های پوچ و تو خالیه)(به این جملات من میگن .......!؟؟؟؟؟؟؟؟؟!)

گونی گونی اسکار به بهترین مدیر دنیا :آقا پوریا عزیز(قربونت اسکارارو خالی کردی گونی ها رو برگردون اجاره ایه)

کل انبار اسکارای پوریا یک جا تقدیم به تمام نویسنده های گل و دلسوز جمعه بازار (من عاشق مرام و معرفت تک تکتونم)

اسکار آخرت روانشناسی: بازم به پوریاجون (یه بی عدالتی صورت گرفته،پوریا آنالیز امیر و تینا رو فراموش کردی)

اسکار بزرگترین تحریف کننده: نیوشای عزیز

اسکار بزرگترین کودتاچی : نیوشا

اسکار هماهنگی: نیوشا

اسکار شب زنده دار و نیازمند وبلاگ:نیوشای عزیز

اسکار ته شایعات: نیوشا(چون صحت گفته هاش راجع به پوریا ثابت نشده پس تو حیطه شایع است،پوریا بیا و به شایعات پایان بده)

اسکار آخرت مرام: ازیاد رفته عزیز که با وجود همه مشکلاتش همیشه نامبر وان

اسکار بهترین و قشنگترین و تاثیرگذارترین داستان : ازیاد رفته

اسکار واقع بین ترین و شجاع ترین نویسنده: مطهره گلم

خروار خروار اسکار مجانی : مطهره جونم

اسکار تو خماری گذاشتن:پانیذ

اسکار لجاجت: پانیذ

اسکار آش نخورده و دهن سوخته:کل بچه های جمعه بازار (پانیذ ما چوب کی رو خوردیم که پست قشنگتو نذاشتی)

کیلو کیلو اسکار : سه تفنگدار جمعه بازار

فوق اسکار کمبود :عدم وجود پست سه تفنگدار و محسن

قاصرترین اسکارها :پست مناسبتی از یاد رفته(تو فوق العاده ای )

خفن ترین اسکارها: ازیاد رفته فارسیت معرکه است،تو و غلط املایی؟؟؟؟؟؟؟؟

اسکار تاپ ترین عکس ها: از یاد رفته

ویژه ترین اسکارها : میهمان محبت خدا

اسکار پربازدیدترین پست:از یاد رفته(با 11کامنت)

و در آخر اسکار موافق به پانیذ عزیز تعلق میگیره

 

ببخشین که من جایگزین موقتی خوبی نیستم ، کمبودها رو به بزرگی خودتون ببخشید

مرسی از پست های خوشگلتون

موضوع این هفته :ع – ش - ق

شاد باشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط ------------------ 

السلام علیک یا غریب الغربا

السلام علیک یا ضامن آهو

السلام علیک یا امام رضا (ع)

 

(چنتا عکیس براتون گذاشتم که خودم با دستای خودم تو شهریور ماه سال 87 گرفتم )

 

 


سلام به تما دوستان خوبم

تمام دوستانی که هستن

تمام دوستانی که در فکر رفتنن

تمام دوستانی که رفتن

و تما دوستانی که ...

ولادت باسعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولادت

علی ابن موسی الرضا (ع )

را به نوبه خودم به تمام بینندگان عزیز تبریک میگم .....

 

امید وارم هرچی از خدا می خواهید در این روزاگر به صلاحتون بود  بر آورده کنه .......

دوستان ازتون میخوام برای پایداری این وبلاگ هم دعا کنید ...این وبلاگی که هممون باهاس عنص گرفتیم .....

 


برای پانیذ :

ممنون که گفتی  میآی به جز این از شما انتظار نمی رفت ....

برای غروب :

شما یکی که اگه نیای ...من می دونمو شما ....

ممنون از این همه تحویل گرفتن ما تو خیابون .... از بس احوال پرسی کردی شرمنده شدم (برعکس - امروز )

برای نیوشا :

شما چرا بهونه می یارید بگید شماره های همتونو می خوام ساعت 2 شب به بعد نزارم بخوابید ....

ممنون که به فکر وبلاگید .....

 

برای پوریا مدیر همیشه پاییه وبلاگ تو هر کاری :

نه خدایش دلت میا تو روز جمعه ای به این زیبایی 8/8/88 پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت نزاری ...؟

اگه تو پست نزاشتی من می دونمو تو ..... می گی نه حالا ببین ....

خوب بهتره دیگه بیام از بالای ممبر پایین  کم کم همه دارن چرت میزنن ....

ببخشید من فردا میرم بیرون شهر برای همین این پست فردارو الآن گذاشتم ....

لطفاً غلط املای هارو به بزرگی خودتون ببخشید .

 

به یادتونم ...... به یادم باشید . ابراهیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط از ياد رفته 

منم با از یادرفته ام میام میام میام

اگه همه دنیا هم نیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط پانیذ